تبليغاتX
میخوام به پـــوچی دنیا بخندم

میخوام به پـــوچی دنیا بخندم

بـــــــه نام یگانۀ هســـتی بخش

نمیدونم چه اصراریه که بنویسم؟! اونم انقدر تلخ و حتی وقتی که دوست دارم نوشته هام خواننده ای هم نداشته باشند تا احیاناً کسی دلش از این همه غم بگیره یا دلش برام بسوزه !
ولی دوست دارم بنویسم ، حتی نوشته هایی که کپی کردم !

شما که وبلاگم رو میخونید :

نویسنده این وبلاگ هیچ مسئولیتی را در قبال غمگین شدن یا دلگرفتگی شما بعد از خوندن مطالبش نمی پذیرد !پس اگر از غم و دلتنگی و انرژی منفی فراری هستید این وبلاگ را نخوانید!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 13:40 توسط لیلی| |

دیوانه شده ام این روزها

گمان میکنم همه معشوقه ی تو اند !

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 12:2 توسط لیلی|

برای دلم گاهی مادری مهربان می شوم

دست نوازش بر سرش می کشم

می گویم :« غصه نخور ، میگذرد...»

برای دلم گاهی پدر می شوم

خشمگین می گویم :« بس کن دیگر بزرگ شدی ...»

گاهی هم دوستی می شوم مهربان

دستش را می گیرم و میبرمش به باغ رویا

دلم از دست من خسته است ...

« ک.ن»


*من هم از دست دلم خسته ام ، هرچی می کشم از دست اون میکشم.

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 17:33 توسط لیلی|

اگر باور داری روزی پروانه خواهی شد

بگذار روزگار

هرچه دلش می خواهد

پیله کند !

« ک .ن»

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 11:20 توسط لیلی|

یک روز بهم گفته بود " کاش گذر زمان در دستم بود تا وقتی برای بی تو بودن نمی ماند ! "

امروز زمان بودنش را طوری تنظیم می کند که من نباشم !


+ هیچ وقت به حرفهای کسی دل نبندید ، آدمها حرف مفت زیاد می زنند

+ این روزها به طرز غریبی آرامم و خونسرد!

 + پوزخند زدن کار این روزهای من است!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 17:14 توسط لیلی|

خوبــم...

باور کنیــد اشکها را ریخته ام

غصه ها را خورده ام

نبودن ها را شمرده ام

این روزها که می گذرد

خالــی ام

خالــی ام از خشم ، دلتنگــی ، نفرت

خالــی ام از احساس !


« ک.ن »

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 13:46 توسط لیلی|

دلت را جایی

حوالی خدا

چهار میخ کن ، که با رفتن این و آن نرود !

« ک.ن»

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 18:25 توسط لیلی|

مردمانی هستند که می‌خواهند بدانند تو چه مرگـت است، و وقتی بفهمند چه مرگـت است، بهت می‌گویند بس کن، انرژی منفی نفرست اینجاست که سکوت معنا پیدا می کند و تنهــایی می شود تنها چاره!

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 18:56 توسط لیلی|

 یک وقتایی هست
که باید لم بدی یه گوشه
و جریان زندگیت رو فقط مرور کنی
بعدشم بگی
" به سلامتی خودم که اینقدر تحمل داشتم"

«ک .ن»

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 0:7 توسط لیلی|

خدایا ، حالا که هیچ دست یاری بخشی نیست

کاری کن ؛ که محتاج دیگران نباشم

حتی نزدیک ترین کَسانم

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 18:40 توسط لیلی|